تبليغاتX
هر شب پنج دقيقه به آسمان بنگريم خانه نجوم
بخش غیر حرفه ای مرکز

یکی از موضوعات وبلاگ خانه نجوم  بیان خاطرات نجومی  رصد گران در شبهای رصدی است .

مطالب این پست هم نوشته خانم خدادوست فرد از اعضای خانه نجوم است که یک شب رصدی را با

بیانی خاص گزارش می دهد.


قرار بود سر ساعت 15 به افق قم همه در خانه نجوم به صف باشیم, اما به لطف بنده و بعضی

دوستان که دیرتر رسیدیم این ساعت کمی تغییر کرده و ما رأس ساعت 16:15 سوار بر تندری کند رو

(همون مینی بوس) قم را به مقصد ستاره های قم , ویریچ ترک کردیم . تقریبا نیم ساعتی قبل از غروب

آفتاب یعنی 17:30 رسیدیم و داخل ساختمان تا غروب آفتاب و شرایط مطلوب مشغول مهیای ابزار شدیم .

(Note: شما هم یادتان نره که light اتان را قبل از شروع برنامه به هر وسیله ای که

شده قرمز کنید!!!)

از ساعت شش و نیم برنامه به طور رسمی شروع شد. کافی بود سرت را رو به آسمان بلند کنی تا ببینی که شاهزاده ی آسمان زمستان - جبار- بهت چشمک می زنه و آنقدر مجذوبت می کنه که بهت اجازه نمی ده حتی نگاهت را به طرف خوشه‌ی پروین, تکه جواهر آسمان بچرخونی!

اما به هر حال هرکدام از بچه ها مشغول برنامه هایی شدند که از قبل نقشه‌اشان را کشیده بودند.

یکی با دوچشمی مسیه کار می کرد, یکی دنبال صورفلکی بود و یکی هم با تلسکوپ به تماشای

زهره نشسته بود.

مدت زیادی نگذشته بود که با طلوع سنبله همه‌ی نگاه ها رو به لولین, میهمان جدید آسمان

چرخید, از پشت دوچشمی آنقدر جذاب و دوست داشتنی بود, که بخواهی چند دقیقه ای را

بهش زل بزنی. و اما نوبتی هم که باشد, نوبت صرف وعده بسیار دوست داشتنی شام است.

به خاطرهمین هم بود که کم کم بچه ها را می دیدی که به داخل ساختمان روانه می شوند.

وقتی شام ها کم کم داشتند رو می شدند, خبر آمد خبری در راه است , دل خوش آن کس که از آن

آگاه است!

بله! قرار بود از روستای بغلی نذری آورده شود و به همین خاطر حتی اگر چلوکباب بختیاری هم

جلویت بود, قیدش را می زدی و منتظر عدس پلو با سبزی خوردن می ماندی...!

بعد از شام هم این زحل بود که میزبانش را به انتظار نشسته بودیم و بعد از رصد خود و اقمارش از

خجالت او هم درآمدیم.

و اما پاسی از نیمه شب گذشته بود که با دسته ای میهمان ناخوانده مواجه شدیم! باز هم ابرها!!!

مجبور شدیم پاره ساعتی را خانه نشین شویم. وقتی پا به ساختمان گذاشتیم, دیدیم به به !

رصدگران در خواب به دنبال ستاره هستند! نیمی از بچه ها از فرط خستگی یا در خواب به سر می برند

و یا در اثر همان هوای بس ناجوانمردانه سرد دور شومینه حلقه زده اند.

بعد از آنکه ابرها آسمان را ترک کردند, تقریبا تا اذان صبح منتظر کمان و عقرب و گرگ هم نشستیم و

بعد از زیارت آنها اختتامیه برنامه اعلام شد و ما به قصد بازگشت به قم به راه افتادیم. ساعت 8 صبح

درخانه نجوم بودیم و حقیقتا چقدر جای ماه خالی بود!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط الهام بادی  | 

اگه یادتون باشه گفتم قراره آقاي محمد علي مرادي برای ما خاطره ای از شب های رصدی خود بنویسند متن زیر نوشته ی آقای مرادی میباشد:

 

شبهاي پيشين به پيشنهاد برخي مشتاقان و به همراهي بعضي دوستان براي رصد زيبايي هاي آسمان به خارج از شهر تهران عزيمت نموديم بسيار تلاش كرديم ليكن تماشاي آسمان ميسر نگشت .هوا ابري بود !ابرهايي از جنس شليلق دجاجه ا‍دها دب اكبر و ...!!!

آري از هنگامي كه صورت فلكي آموخته ام ديگر آسمان متحير العقول دوران كودكي را نديده ام !

 

همان طور که میدانید آقای محمد علی مرادی به همراه خانم ها طاهره شوپانی و زینب کلانتری به مرحله ی نهایی المپیاد کشوری نجوم راه یافتند  و مدال برنز کشوری خود را قطعی کردند.و هم اکنون در دوره ویژه ی المپیاد به سر میبرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط مریم وزیر نیا  |